محمد مهريار

263

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

واژه‌شناسى : واژهء تلخوك را اگر تجزيه كنيم به سه جزء « تلخ + او + ك » مىرسيم . كه جزء اول همان طعم ناپسند آب تلخ اين محل را ، كه به ناچار به نحوى وجود داشته است مىرساند و جزء دوم « او » يا « او » همان واژهء آب است و بنابراين ، اين دو جزء روى هم مىشود : « تلخو » كه به معناى « تلخ‌آب » است . و جزء سوم حرف « ك » علامت تصغير است و سه جزء روى هم يعنى « تلخ‌آب كوچك » . تلخستان هم باز از دو جزء « تلخ و ستان » مركب است با جزء اول به شرح بالا آشناييم و جزء دوم به ناچار همان پسوندى است كه در بسيارى اسماء فارسى مىآيد مثل گلستان و غيره و در عين‌حال علامت كثرت و نسبت هم است . تلخستان يعنى جايى كه تلخى در آبش فراوان است . تلواسكان Talv sk n تلواسكان يكى از محلات كهن اصفهان است . در برخى از منابع قديم و سفرنامه‌هاى جهانگردان خارجى نام آن اجمالا آمده است ولى چون ما هيچ‌گاه در صدد نقل اين اقوال كه فايدتى بر آن مترتب نيست نبوده‌ايم از ذكر آن خوددارى مىكنيم و ديگر آنكه هدف كار ما تحقيق از صورت ظاهر فعلى و اندكى وضع اجتماعى و سرانجام واژه‌شناسى نام محل است . گفته شد كه تلواسكان محلتى است از كويهاى اصفهان . اين محله در خاور اصفهان كنونى و در اصفهان كهن‌تر در جنوب خاورى اصفهان قرار داشت و حد شمالى آن از كوى شيخ يوسف در خاور خيابان نشاط شروع مىشود و جنوب آن به محلت خواجو مىرسد و از غرب به همان حدود شيخ يوسف كه محلتى كوچك به‌شمار مىآمد و شرق و جنوب بيشتر آن منتهى مىشود به املاك زراعتى و خرابه‌هاى تل‌آساى صفوى كه مردم اين محلت به‌شدت مشغول تسطيح آن تل‌ها و ويرانه‌ها بودند و كار اصلى آنها همين زراعت جريب‌هاى دور و اطراف اصفهان بود . اين حالت و حدود نسبتا قديم آن بود ولى اينك از آن همه خانه‌هاى رعيتى و برخى گاوداريها و دامداريها و حتى زمينهاى زراعتى اثرى نماند و سرتاسر محلت را ساختمانهاى بزرگ و خيابانهاى آسفالت شده فراگرفته است و از گذشته نشانى باقى نيست و خيابان بزرگمهر حد شرقى آن را قطع كرده است . مردم محلت نيز از صورت دهقانى بيرون آمده و اينك هيچ نشانى از آن وضع اجتماعى گذشته در آن نمىبينيم و ما هم مىپردازيم به نام آن‌كه از كهن همان را دارد .